تبليغاتX
تیپا - عاقبت عرب

یاحق

صبح را با یه اس­ام­اس بد از مصطفی شروع کردم:

با نهایت تاسف جناب آقای دکتر عرب در سانحه تصادف درگذشت.

اول خیلی باور نکردم ولی با یکی دوتا تماس به کارمندای دانشگاه خبر تایید شد.

آقای دکتر عرب البته خیلی استاد من نبود. تنها سه واحد OR یک رو ، اونهم تو ترم­های اولم تو دانشگاه باهاش پاس کرده بودم. ولی استاد عرب تو دانشکده مدیریت یه جورایی یه بِرند به حساب می­امد. داشجوهای استاد عرب، کلاسای استاد عرب، آمار استاد عرب... خلاصه وقتی می خواستیم به بی استعدادی یکی تو ریاضی صحه بذاریم می گفتیم: شاگرد عربِ دیگه...( حالا نه اینکه خودمون تو ریاضی قادر متعال بودیم) ... با این حال همیشه تو صحبتامون، اس­ام­اس هامون و همه و همه جا یه جورای ازش حرف بود، حتی کار به جای رسیده بود که داشتیم واسش یه کلیپ موبایلی هم می ساختیم... استاد عرب فقید البته بعد مرگ پدرش یه گاوداری به ارث برده بود که هیچ وقت نفروخته بودش، برای همین تو مثالاش، حرفاش و حتی فحشاش یه جورایی گوساله بود، وقتی روز معلم می شد همیشه از طرف یکی دوتا از شاگردای تراز اولش یکی دوبسته مارلبورو و یکی دوتا فندک زیپو هدیه می گرفت... خلاصه اینکه ما خیلی پشت سرش حرف زدیم، جوک ساختیم و کارای بد دیگه کردیم که الان مث ... پشیمونیم(حداقل من که پشیمونم)

خدا رحمتش کنه و از سر تقصیرات ما هم بگذره

یاعلی

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:13 توسط سامان موحدی راد |