تبليغاتX
تیپا - "وقتی همه خوابیم" یا مجلس شبیه در ذکر مصائب مانی اورنگ و پرند پایا

 یاحق

مدتی این مثنوی تاخیر شد... باری در حالی که هم اکنون از خواندن نامه کروبی به حسین بازجو حسابی کیفور شده بودم خبر مرگ رضا سید حسینی حسابی حالمان را گرفت و طبق معمول وقتی که بزرگی می میرد یاد کتاب­ها و آثارش مثل دور تند یک فیلم سیاه سفید از جلوی چشممان می گذرد و اندکی حسرت و تنهایی وجودم را فرا می گیرد، انوشه باد روانش... و اما بعد:

سفر سه روزه به تهران قرار بود خیلی طولانی تر از این­ها باشد اما بنا به دلایلی که بیانش از مصادیق سوسولی به حساب میاد به همان سه روز پایان یافت که شامل یکی دو مصاحبه کاری و دیدار فشرده تعدادی از دوستان و خرید تعداد متنابهی DVD و دیدن سوپر استار و وقتی همه خوابیم و ندیدن بیست انجامید. در باب سوپر استار حرف خاصی برای گفتن ندارم ولی برای یک عاشق آثار بیضایی که با یک صبر هفت ساله به دیدن فیلمی از بیضایی رفت حرف­ها فراوان است.

بی شک بیضایی خیلی عصبانی است که این فیلم را ساخته...ماجرا از آنجا شروع می شود که بیضایی داشت فیلمی می ساخت به اسم لبه پرتگاه به تهیه کنندگی حمید اعتباریان و قرار بود محمد رضا گلزار در آن بازی کند که گویا با نظر بیضایی از پروژه کنار گذاشته شد(یا چیزی شبیه به این) و یک باره اعتباریان با نوشتن نامه­ای خبر از قطع همکاری با بیضایی داد و برای او آرزوی موفقیت کرد! حالا در این فیلم نیرم نیستانی(به شروع اسم و فامیل با یک حرف دقت کنید مثل بهرام بیضایی) کارگردان فرهیخته­ای است که دارد فیلمی می سازد که از سوی تهیه کننده سوپر استاری به فیلم او تحمیل می شود که گرچه استعدادی در بازی ندارد ولی سابقه در دو میدانی دارد(مثل گلزار که والیبالیست است) و تهیه کننده جدید فیلم هم اشتهاریان است( درست مثل اعتباریان)... حتی وقتی نیرم نیستانی از پروژه فیلم کنار می رود روزنامه ها عکس او را با سبیل چاپ می کنند در حالی که در طول فیلم نیستانی اصلا سبیل ندارد و این درست همان بلایی است که در یکی دو سال اخیر بر سر سبیل­های بیضایی آمده، و این همه خود بازتابی در فیلم گویا قصد بیان آنچه را دارد که بر سر سینمای ما آمده و در حال آمدن است. گرچه خیلی­ها بیان بیضایی را در  نمایش پشت پرده سینمای ایران اغراق آمیز دانسته اند ولی اگر به وقایع یکی دو سال اخیر سینمایمان دقت کنیم و ببینم که بلایی بر سر مهرجویی که درس خوانده سینما و فلسفه است و کارنامه­اش خود گویایی همه چیز است آمده که فیلمش سر از پیاده رو ها در آورده و خودش هم دل و دماغی برای کار ندارد یا بیضایی که ادبیات نمایشی ایران بیش از هر کسی به او مدیون است هر شش هفت سال یک بار فیلم می سازد و در عوض یکی مثل ده نمکی که می تواند همان تکین افروز فیلم باشد به چهره اول سینمای ما بدل شود.... آغاز فیلم را خیلی دوست دارم...یک موسیقی عجیب و غریب که اندکی ما را مرعوب می کند و تصویر یک خانه قدیمی و سنتی که در بازتاب یک بنای مدرن و امروزی کج و معوج شده و به نوعی استحاله زیبایی در زشتی است و این همان بلایی است که بر سر فرهنگ و سینمای ما می­آید و در دامان سرمایه سالاری به لجن کشیده می شود.

در فیلم سکانسی است که در آن لبخند، خواهر هرزه و معتاد چکامه در قهوه خانه حضور دارد و با کات این صحنه ما چهره خاطه مقبول را می بینیم که او هم قرار است جای پرند پایا را بگیرد. در این صحنه آرایش خاطره مقبول بیش از هر چیز شبیه همان لبخند معتاد و هرزه است و به این ترتیب بیضایی فحش­هایش را رسما به آنهایی که در پی نابودی فرهنگ و هنر این مملکت هستند نثار می کنند، همان­های که در پایان فیلم اول با چاقو های خود بدن چکامه زن نویسنده و فرهیخته را می درند...

پ.ن: همیشه از دو چیز فیلم­های بیضایی خوشم می آمد، اولی اینکه در فیلم­های او تهران شهر سیاه با آدم­های ریاکار فاسد و زنباره است که تنها در فکر تجاوز به دیگران هستند و دومی از تمام زن­های که استاد در فیلم هایش خلق کرده، گرچه مژده شمسایی در این فیلم خیلی بد بازی می کند.

1 – شعر پایانی پست از  محسن نامجوست که می گه:

ذهن شاگرد خنگ فاجعه است

خنگ شاگرد در مراجعه است

 

 

عشق همیشه در مراجعه است

یاعلی

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:26 توسط سامان موحدی راد |