تبليغاتX
تیپا

یا حق

تا حالا هیچ برنامه ای واسه داشتن یه کتابخونه شخصی نداشتم.کتابامو یا از کتابخونه می گرفتم یا از دوستان امانت. زدو عید غدیر امسال به یه دوست سیدی گیر دادم که تواین سه سال که می شناختیمت بهمون عیدی ندادی حالا حتما باید عیدی بدی،اون دوستمم چون یه جورای آدم فرهیخته ای بود یه کتاب برام پستید. حتما حکمت عیدی عید غدیر رومی دونید که میگن سکه هاش باعث زیادی روزی میشه وازاین حرفا،دیروز که می خواستم وسایلم رو پست کنم دیدم فقط یه کارتون کتاب غیر درسی دارم(این جمله یعنی اینکه کتاب درسی هم دارم) که تواین پنج شش ماه اخیر به دستم رسیده ... از "جنایت ومکافات" هادی بگیر تا "سه شنبه ها با موری" که آخوند واسه تولدم خریده وشریعتی هایی که محمد بهم هدیه داده تا "سه بر خوانی" رحیم و کلی پل استر و سلینجر که تو نمایشگاه خریدم. اینه که تصمیم گرفتم یه کتابخونه جمع وجور راه بندازم، فقط این وسط یه مشکل کوچولو وجود داره واونم اینه که من خیلی راحت کتابامو هدیه میدم.مثلا همین کتاب "هوارا از من بگیر خنده ات را نه" نرودا که خیلی دوسشم دارم وحتی واسه خریدنش تو نمایشگاه کتاب با یه بابایی حرفم شد،چند وقت پیش مهران گفت حالا که داری از دانشگاه میری دلم می خواد این کتابو بهم هدیه بدی (پرروبازی هم حدی داره) ومن هم خیلی راحت دادمش به مهران...

حال با همه ی این حرفا و با توجه به اینکه کلا توکالکشن کردن مهارت دارم خیلی دلم می خواد هرچه زودتر کتابخونمو را  بندازم واز اون دوست سیدم هم خیلی خیلی ممنونم

یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:37 توسط سامان موحدی راد |