تبليغاتX
گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود؛ تیپا
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386

يا حق

 

به قول فرانك دارا بونت تو فیلم "رستگاري در شاوشنگ" :

 

هممون يه مردن به زندگی بدهكاريم، بدهيمونو كه بديم حسابا پاك مي شه...

 

هفت ، هشت ساعت قبل عباس بعد از تحمل چند سال رنج جانكاه از بين ما پر كشيد...

يا علي

11:51 | سامان موحدی راد

یاحق

یکی دو هفته پیش هفته نامه شهروند امروز گفتن نداره که تو این دوره زمونه آزادی بیان و مطبوعات فقط همین هفته نامه واسمون مونده ، گرچه داریم شمارش معکوسو واسه توقیفش شروع می کنیم ویژه نامه ای برای محسن مخملبافچاپ کرده بود با عنوان "مخملباف علیه مخملباف مردی که خودش را به زانو در آورده بود" و در اون طی یازده مقاله یک انتقام اساسی از ایشون گرفته بود.گرچه نوشتن این همه مقاله یک سویه در نقد و به بیان بهتر کوبیدن یک فرد چندان کار حرفه ای نیست ولی باورتون نمی شه که چقدر از خوندن این مقاله ها خوشحال شدم و لحظه به لحظه و خط به خط با خوندن اون مطالب احساس گرفتن یه جور انتقام می کردم و بر شعف درونیم افزوده می شد. از نوشتن این سطور بر میاد که من با مخملباف مشکل دارم.فی الواقع با این خانواده مشکل دارم.البته این مشکل من با شخص مخملباف نه فیلماش یعنی از آدمی که یه زمانی احساس می کرد که به تنهایی باید بار فرهنگ و هنر این مملکت رو به دوش بکشه و با یک دگماتیسم عجیب حتی خیلی از آدمای استخون خورد کرده این راهئ قبول نداشت  حالا مشخص می شه که از سر سطحی بودن به این روز افتاده مشکل دارم(به قول یوسفعلی میرشکاک:مخملباف ازسطحیت مسلمانی به سطحیت روشنفکری رسید).از اون موقعی که مخملباف سالن نمایش سینما آزادی رو واسه اکران "حاجی واشنگتن" علی حاتمی  بهم ریخت یا اون موقع که که گفت حاضره واسه نابود کردن داریوش مهرجویی با نارنجک های که به کمرش می بنده،بپره بغلش تا الان که دخترای بی هنرش رو فقط واسه خاطر عاصی بودن باباشونه که تو فرنگ تحویل می گیرن ،من از مخملباف بدم میومده...

"...به تدریج مردم ایران رو رها کرد و به سراغ مردم پاکستان و افغانستان رفت،سفر قندهار و سکوت را ساخت وسرانجام در پایان کار سکس و فلسفه را ساخت و فریاد مورچه ها که ظاهرا در آن برای اولین بارهنر مندی از نسل انقلاب اسلامی سکس را موضوع اصلی فیلم خود قرارمی دهد.

گذار مخملباف از هنر اسلامی به هنری که نسبتی با اسلام ندارد و حتی در تقابل با آن قرار می گیرددرس آموز ترین تحول در در تاریخ انقلاب اسلامی است.نه اینکه این سرنوشت محتوم تمام کسانی است که چپ روی پیشه کنند که این فرجام کسانی است که در فهم پدیده ها راه سوء تفاهم پیشه کنندو درک نادرست خود را به سنگواره تبدیل کنند. در شناخت این نوع تجدید نظر طلبی روایت های مختلفی وجود دارد. گروهی معتقدند محسن مخملباف از آغاز سودای جلب توجه داشته،گاه از راه استعاذه وتوبه نصوح و گاه از طریق سکس وفلسفه"

"مخملباف مکتب نرفته مساله آموز صد مدرس شد. اگر امی بودن صفت پیامبری بود که خدا اورا چنین قرار دادتا ذره ای از دانش ناتمام بشری را رهنمون انتقال کلام الهی نشود،برای هر انسان دیگری امی بودن دشنامی بیش نیست.محسن مخملباف سرراست از مدرسه به زندانو از زندان به حوزه رفت.هرگز استادی ندیدو جز خود کسی را به استادی قبول نداشت.گفته اند که این خطا را در حق خانواده اش همزوا داشته و مانع از تحصیل آنهاشده است.اما مخملباف درس تاریخ را هم خوب نخوانده بود.مخملباف در حالی فیلم ساز شد که در دوره کودکی بدلیل دیدگاه مذهبی چشم بر سینما می بستو در زمان ساخت اولین فیلمش حتی پنجاه فیلم هم ندیده بود."

"هنگامی که در آغاز دهه هفتاد مخملبافمحسنش را ترشیدو جامعه ظاهر بین ایران اورا بخاطر بی ریش بودن سرزنش کرد،هواداران مخملباف از این جوابیه او به مهدی نصیری به هیجان آمدند که "به جای ریش به فکر ریشه ها باشید" اما این تنها یک صنعت ادبی بود. کسی بیاد نمی آورد که او در مانیفست هنر اسلامی "ریش گذاشتن برای مردان که در اسلام بر آن تاکید شده است" را به عنوان یکی از معانی زیبایی در هنر اسلامی معرفی کرده بودو فیلم سازان مسلمان را به آن تشویق کرده بود"

                                                                           بخشی از سرمقاله محمد قوچانی تراژدی مخملباف

                                                                                               یاعلی

 

14:55 | سامان موحدی راد
چهارشنبه یازدهم مهر 1386

یا حق

.

.

.

من از آن روز که در بند توام آزادم

                                                                   یا علی

 

10:42 | سامان موحدی راد