تبليغاتX
تیپا
یاحق

ریتمیک بخوانید

راز اهورايي

با دايره مي رقصد ، گرداب وش اما ، نه

گرداب نه، آيينه ، موج است تنش يا ؟ نه

مهتاب كه مي رقصد در آيينه بركه

يا موج كه مي رقصد بر ساحل دريا ؟ نه

دريا نه ، دريا نه، توفان همه تن توفان

تو فان نه، توفان نه؟ آرامش صحرا ، نه

يلدا نه، يلدا نه، گرماي تموز، آري

گرماي تموز است اين ؟ گرما نه، گرما نه

آتش ، همه تن آتش ، مي رقصد و مي سوزذ

در دايره مي رقصد مي افتد از پا ؟ نه

مي خيزد ، مي شويد بر دايره مي كوبد

در آتش مي رقصد ، از آتش پروا ؟ نه

پروانه، پروانه، پروانه در آتش

پروانه منم يا او ؟ اتش كه منم يا .. .؟ نه

او آتش ، من هيزم ، او سيب منم گندم

از آتش مي گويم ، از آدم و حوا ، نه

از آدم و حوا نه ،از ليلي و مجنون نه

از خسرو و شيرين نه؟ از وامق و عذرا ، نه

او طرح دگر دارد ، من طرح دگر دارم

مي سوزدم او؟ آري، مي سوزم او را؟ نه

اين پيكر دريايي ، اين راز اهورايي!

گفتم كه اهورايي ، يا اينكه اهورا ؟ نه

اهريمن ، اهريمن ، اهريمن آتش گون

سوزاند دل و دين را ، دين و دل تنها نه

از دامن و پيراهن، امشب همه عاري شو

امشب همه آري شو ، فردا نه ! فردا نه !

پيراهن و دامن من ، پيچيده تو را بر تن

مي پيچم و مي مييرم . وا مي شومت ؟ وا ... نه

عباس كيقبادي

یا علی

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:0 توسط سامان موحدی راد |

یا حق

1 خیلی وقته که زندگی وبلگیمون خوابیده... انقدر کار دارم و انقدر سرمو شلوغ کردم که دارم دیونه می شم...سه تا کتابه که واسه خوندنشون دارم له له میزنم...حمید از یه طرف میگه بیا واسه جشن شورای صنفی فیلم بسازیم(فیلم نامشم نوشتم...چیز بامزه ایه ولی خیلی سنگینه...می ترسم وسطش ببرم و تلاش بیهوده...)...دوتا امتحان میان ترم تو یه هفته... مدیریت تولید که تو این 6 ترم احساس می کنم تنها درسیه که خیلی دوسش دارم و واسش کم گذاشتم(امر مشتبه نشود،برای باقی دروس هیچی نذاشتم)...برنامه بزرگداشت سعدی... ستون سینما پارادزوی محمد که کلی بهش بد قولی کردم...دلتنگی و خیلی چیز های دیگه..........دیدم واقعا غیر قابل تحمله....باید یه سریشو بذارم کنار....می خوام او لویت بندی کنمشون...بر اساس علاقه و بازدهی...واسم دعا کنید

2 حاج محمود دیشب زنگ زد... حاجی دوباره برگشته به شرایط آرمانی،داره مثل یه ماشین فقط شعر می ده بیرون...قراره کتاب چاپ کنه،واسه نمایشگاه کتاب با هم قرار داریم، می گفت شاید قزوه واسه کتابش مقدمه بنویسه...البته من از قزوه زیاد خوشم نمیاد...تک وتوک کاراشو دوست دارم

3 چند روزیه دارم دوباره "جنایت و مکافت" رو می خونم... واقعا کمیت ادبیات بی نویسندگان روس  لنگ بود

4 همیشه به یه دوستی می گفتم کاش یه دستگاهی اختراع می شد که از اون چیزی که تو مغز آدماست پرینت بگیره، وای چه محشر کبرای می شد، درسته که آبروی خیلی ها(از جمله خودم) می رفت ولی از شر اون تیکه های که خودشونه به مغزت قلاب کردن نمی تونی به کسی بگی هم راحت می شدی... چند وقتیه که یه چیزی تو مغزمه که نمی تونم بهش بگم... گاهی مثل هالدون کالفیلد احساس می کنم که سرم داره هی بزرگ و بزرگتر میشه

5 شعر زیر واسه کوروش کیانی ، من حدس می زنم که اسمش اسم مستعاره... بیت آخرش هم واسم مفهوم نبود

کنعان به خواب رفتم ودر مصر دیدمت

ازکاروان برده فروشان خریدمت

شب های بیشماری از این دست در دمشق

منجر شدی به خوابم و هر شب پریدمت

از دهلی گناه لبت تا عراق شرم

برگونه های قرمز جیحون چکیدمت

یونان که حمله کرد به چشمان میشی ات

بر اسب زاگرس به سپاهان دویدمت

وقتی برید موی تورا خنجر عرب

درتارو پود قالی کاشان کشیدمت

قوم مغول که میل به چشمان گل کشید

در شیوه تغزل حافظ خزیدمت

باد افاغنه شبی که ریشه تو کند

همچون گیاه مهر به دندان جویدمت

بانوی روز مادر شب روسپی وطن

در پرچمی سه رنگ به آتش کشیدمت

              یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:56 توسط سامان موحدی راد |